تبليغاتX
only for mahdi

only for mahdi

I reach my dream could become reality

توجه----------------------Attention

وبلاگ انگلیسی ما Our English blog: Only for Mehdi 

Our Blog Translation twenty-eight languages worldwide

لینک۱:ترجمه وبلاگ ما به بیست و هشت زبان زنده دنیا

ماه نامه مهربانترین پدرلینک اختصاصی ماهنامه مهربان ترین پدر

لینک ۲:  پرسش و پاسخ لینک ۳: حدیث روز{هرروز یک حدیث از ائمه(ع)}

لیبنک 4   :پیامک مهدویت


kind father


     تا به حال فکر کردید که چرا امامان معصوم هستند و به اشتباه نمی افتند اگه دلتون میخواد علت این عصمت رو بدونید بر روی لینک زیر کلیک کنید

لینک 5 : علت عصمت امام زمان

ارتباط با ما  نظرات شما

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 11:35  توسط only for mahdi  

 ya reza

 تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه                                                       

هوایی شده بره پا بوس امام رضا

اما هی فکر ميكنه اونجا جای کفتراس

اخه من کجا برم یه کلاغ که روم سیاس

من که توی سیاهیا از همه روسیاترم

میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون

یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون

که یهو صدا یی گفت تو نترس و راهی شو

به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 11:30  توسط only for mahdi   | 

به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی این پست وبلاگ رو که یکی از قدیمی ترین پست های این وب  هست رو دوباره براتون به نمایش گذاشتم امید وارم از این پست درس های خوبی بگیرید خیلی وصیت جالب و شیواییه حتما در یه فرصت خوب بخونیدش

جناده بن ابی امیه(یکی از یاران برجستۀ امام حسن (علیه السلام)) می گوید: در لحظات آخر زندگی امام حسن (علیه السلام) به بالای سر مبارکشان رسیدم و به ایشان عرض کردم مرا وصیتی بنما. حضرت ضمن وصیت مفصلی به من فرمود: ای جناده ! یا در این دنیا با کسی طرح دوستی نریز یا اگر قرار شد دوستی را برگزینی کسی را انتخاب کن که گرفتاری تو ،گرفتاری خودش باشد و براي رفع مشكل تو کوشش کند. هر گاه حاجتی برایت پیش آمد وچاره ای نداشتی جز به مصاحبت کسی؛ همنشین کسی شو که زینت تو باشد؛ و اگر او را خدمت کنی تو را محافظت کند؛و اگر از او یاری خواستی تو را یاری کند؛و اگررخنه ای در احوال تو ظاهرشدآنرا سد نماید...» .1

اگر این نکته را در سیرۀ عملی اهل بیت مورد مطالعه قرار دهیم می بینیم که آن بزرگواران برای دوستان خود حقيقتا اینگونه بوده اند، و برای رفع گرفتاری دوستان خود اقدام کرده اند، بطوری که گرفتاری دوستان خود را گرفتاری و مشكل خود می دانسته و  می دانند.

در احوالات «میثم تمار» آن یار برجسته امیرالمومنین (علیه السلام) آمده است که :در برخی از مواقع امیرالمومنین به جای او کنار اسباب کسب کار و خرما فروشی او می ایستاد و   می فرمود: اگر کار مهمی داری به دنبال انجام آن برو و من به خاطر اینکه کسب کارت لطمه نبیند ، به جای تو خرما فروشی می کنم.

با توجه به این مقدمه ما شیعیان که خود را دوستدار اهلبیت(علیهم السلام) می دانیم در رفع مشکلات آنها چه اقدامی کرده ایم؟ آن بزرگواران که در رفع مشکلات ما اقدام کرده اند؛آیا ما نیز برای رفع مشکلات آنها کوشش کرده ایم؟ و هم اکنون، در عصر حاضر که حضرت مهدی (علیه السلام) خطاب به شیعیان خود می فرمایند: « ما در مراعات حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را ازخاطر نمی بریم،که اگر جز این بودگرفتاریها و فشار ها بر شما وارد می شدو دشمنان ریشه شما را می خشكاندند.»2

آیا ما به یاد ایشان بوده ایم و لحظه ای به این فکر کرده ایم که ماهم  می توانیم در حل مشکلات امام زمانمان سهیم باشیم و با دعا برای فرج ایشان بزرگترین غمشان که در اصل همان غم و مشكل خودمان است ، غم غیبتشان را پایان دهیم ؟  آن حضرت خود در حدیثی  می فرمایند: « برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که همان فرج وگشایش خودتان است.»3

1- مستدرک الوسائل، ج 8، ص 211                    2- بحار الانوار ج53 ،ص175                    3-  بحار الانوارج52 ص 92


برچسب‌ها: دوستی با امام زمان, درد و دل با امام زمان, معرفت امام زمان, سیره ی عملی اعمه, رفاقت با اعمه
+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 9:50  توسط only for mahdi   | 

السلام عليك و علي آبائک الطیبین طاهرین

مولای من در آن هنگام که دلم می گیرد وقتی با شما درد دل بازگو میکنم گویا حلال مشکلاتم را یافته ام ، آرامشی بر دلم می نشیند که گویا بر دست مهربانتان مرا نوازش میکنی  و به حرفهایم پدرانه  گوش می دهید ؛ از خداوند میخواهم که هر روز  محبتی که در درونم نسبت به شما و به خاطر عنایت  خود شما پدیدار شده را بیشتر و بیشتر کند  و هر چه زود تر صدای (( الا یا اهل العالم ، انا بقیة الله )) را بشنوم , آری صدای شما ای " حجت الله " و ای " ولی الله " شما که مظهر ایمانید

یا صاحب الزمان شما را مهدی نامیده اند چون هدایت شده ی هدایت گر هستید .

مهدی جان  ، مولای من ، شما را غایب نامیده اند از این جهت که ظاهر نیستید نه از این جهت که حاضر نیستید

به راستی که شما هر لحظه بر اعمال ما ناظر هستید

غایب نامیدن شما بهانه ای است برای شیطان تا مردم را از یادتلن غافل گرداند و عاقبت، آنان را دز آتش افکند

خداوندا مارا در اعتقاد به امام زمان  و دعای بزای فرج ایشان ثابت قدم نگهدار  و روز های غیبتش را بر ما ببخش  و به برکت توسل جستن به اهل بیتت ما را از آتش دوزخ نگهدار


برچسب‌ها: غیبت امام زمان, نظارت امام زمان, درد و دل با امام زمان, مهر و محبت امام زمان, عشق امام زمان
+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 9:38  توسط only for mahdi   | 

آيا تاکنون اتفاق افتاده است که احساس کنيد دلتان گرفته است؟

آيا به دنبال اين احساس دلتنگي،راه حلي يافته ايد ؟

معمولا در اين حالات دوست داريم با کسي درد ودل کنيم. مشکلاتمان را با ديگران در ميان بگذاريم. ولي اين گفتگو صرفا براي احساس سبکي وراحتي مي باشد. البته در مرحله بالاتر علاوه بر يک درد ودل ساده مي خواهيم با ديگران مشورت کرده وبراي سئوالاتمان جواب پيدا کنيم.

بنظر شما اين فرد بايد چه ويژگي هايي داشته باشد؟ آيا با هر کسي مي توان دردودل کرد؟معمولا در چنين شرايطي به سراغ کسي مي رويم که :قابل اعتماد باشد؛ آرام وخوش اخلاق باشد؛فهميده و رازدار باشد؛ما را به خاطر مشکلمان مورد تمسخر قرار ندهد؛نسبت به ما ترحم کند؛خوب به حرف ما گوش کند؛ حتي الامکان از کمکهاي مادي و معنوي خود ما را دريغ نکند.

آيا چنين شخصي را مي شناسيد ؟

کسي که ما را از خودمان بيشتر دوست داشته باشد ؟

آيا کسي بهتر ازخداوند مي تواند به مشکلات ونيازهاي بندگانش رسيدگي کند؟

از آنجايي که خداوند مدبر است .هيچ نيازي را بي پاسخ نگذاشته است .در اين مورد نيز براي ما راه چاره اي انديشيده است .برگزيدگان خود را در ميان مردمان هر عصري قرار داه است.اينان طبيبان خلق در تمام امور زندگي هستند. در هر زمان يکي از اين بزرگواران به حرف دل مردم گوش فرا مي دهد.

هم اکنون امام زمان –  حضرت حجه بن الحسن العسکري عليه السلام – مونس وطبيب من و شماست .

راز دل گفتن با ديگران مستلزم داشتن شرايط مي باشد. مثلا هر زمان و مكاني نمي توان درد و دل كرد. در حالي كه راز دل با امام زمان عليه السلام بدون شرط و قيد است. در هر مکاني،زماني(صبح ، ظهر، شب، خوابيده، نشسته، در راه ، درخانه، مدرسه و....) و در هرحالي(روزي يكي از شيعيان امام كاظم عليه السلام در حال عبور ازكوچه اي، با حضرتش روبرو شدند. اما آثار گناه آن فرد در چهره اش نمايان بود. از خجالت صورتش را به طرف ديوار برگردانيد كه امام كاظم عليه السلام متوجه نشوند. امام عليه السلام به ايشان نزديك شده و فرمودند: در هر حالي كه هستي از ما روي برگردان مباش.  )  مي توانيم با آن حضرت درد ودل کرد.

از همين لحظه شروع کنيم.مطمئن باشيم که حضرت از شنيدن حرفهاي ما خسته نخواهد شد. زيرا خود آن حضرت از ما خواسته اند که هميشه مراجعه کنيم.

حالاکه اين گنج بزرگ را يافتيم ،ازنداشتن يار و مونس نگران نباشيم .تنها کافي است که زحمت مراجعه ي به گنج را به خودمان بدهيم . نکند که ديگران درباره ي مابگويند :

 

اي در لب بحر، تشنه در خواب شده                  وي بر سرگنج و  از گدايي مرده


برچسب‌ها: درد و دل با امام زمان, مهربانی امام زمان, عشق امام زمان به شیعیان خود, دل تنگی و مشکلات, مهدی موعود
+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 9:31  توسط only for mahdi   | 

این پست رو حتما بخونید این مصاحبه رو با بدبختی پیدا کردم  و چند دقیقه ای با عالم بزرگ زرتشتیان ایران درباره موعود صحبت شده





عقيده به ظهور «موعود» مخصوص به دين يا ملت‌‌خاص نيست. هر يك از ملل منتشر در عالم به نوعى براى اين اعتقاد اقرار آورده‌‌اند و براى رهايى جهان از چنگال ظلم و تباهى ، ظهور منجى آخرالزمان را انتظار مى‌‌كشند.

«سوشيانس مزديسنا» به منزله «كرشناى‌» برهمنان و «بوداى پنجم‌» بودائيان مورد قبول همه زردشتيان مى‌‌باشد، آنان منتظر سه موعود مى‌‌باشند و قائل به وجود هزار سال فاصله ميان هر يك از آنانند. «اين موضوع در اوستا و كتب پهلوى و پازند و پارسى مشروحا با يك زبان شاعرانه و تعبيرات بسيار دلكش و عالى بيان شده است در اوستاى عهد ساسانيان نسك مخصوصى راجع به سوشيانس بوده است‌» بنابر اعتقاد زردشتيان ، طول جهان دوازده هزار سال خواهد بود كه خود به چهار دوره يا عهد سه هزارساله تقسيم مى‌‌شود.

با مراجعه به منابع دينى زردشتيان بويژه فصل اول «بندهشن‌‌» دريافته مى‌‌شود كه در سه هزار سال آغازين از عمر جهان ، اهورا مزدا عالم روحانى فروهر را آفريد و پس از آن ، جهان جسمانى را پديدار ساخت، عمر اين دوره از حيات جهان نيز سه هزارسال بطول انجاميد.

در عهد سوم ، طغيان اهريمن موجب پديدار شدن تباهى و رنج‌‌شد تا آنكه در سه هزارساله چهارم، زردشت نمودار گرديد.

دهمين هزاره ، سرآغاز سلطنت پيامبر ايرانى است.

در آغاز هر يك از هزاره يازدهم و دوازدهم بالاخره ، آخرين هزاره از عمر جهان پسران زردشت نمودار خواهند شد.
به هر «سه پسر زردشت كه در آخرالزمان تولد يا بند سوشيانس نام داده‌‌اند بخصوص اين اسم براى تعيين آخرين موعود تخصيص يافته‌‌است و او آخرين مخلوق اهورا مزدا خواهد بود. دريسنا26 فقره 10 آمده است:

«ما به فروهر پاكان از نخستين بشر كيومرث تا سوشيانس درود مى‌فرستيم‌»

با اين مقدمه به سراغ «موبد موبدان‌» اسفنديارى ، عالم روحانى زردشتين ايران مى‌‌رويم تا در محل انجمن زردشتيان ، با ايشان درباره «موعود» گفتگو كنيم.

موعود: لطفا مختصرى درباره تاريخ موضوع موعود در آيين زرتشت‌‌بفرماييد؟

موبد اسفنديارى: به طورى كه مى‌‌دانيد در مذهب زرتشتى عقيده به موعود آينده يا "سوشيانت" يكى از عقايد بسيار قديم ايرانى است و نياكان ما حتى پيش از زرتشت‌‌به ما بشارت داده بودند كه اميدوار باشيم كه پايان شب سيه سپيد است و اين اميد باعث‌‌شد كه ايرانيان بعد از هزار سال تحمل ظلم و ستم ضحاك تازى يعنى حكومت‌‌بابليها و كلدانيها وقتى كه كاوه آهنگر قيام كرد و آن چرم پاره پيش بندش را سر نيزه كرد و به قصد خونخواهى راه افتاد مردم هم دنبالش رفتند و ضحاك را شكست دادند و فريدون را بر تخت نشاندند. اين از مظاهر اميد و اميد داشتن بود. در مقابلش يكى از عقايد بوداييها اين است كه هر وقت گرفتار سختى و زحمت فوق العاده‌‌اى شدند خودكشى كنند و در مذهب بوداييها خودكشى يكى از كارهاى صواب شمرده مى‌شود كه آن را «هاراكيرى‌» مى‌نامند و معتقدند كه اين افراد مستقيم مى‌روند نيروانا. نيروانا هم يعنى نابودى و مى‌گويند كه ما در اصل نابود بوديم و به خاطر گناهى كه كرديم خداوند اين كالبد هستى را به ما داد وقتى هم مرديم ديگر از هر رنج و بلايى آسوده مى‌‌شويم.

موعود: يعنى مى‌‌فرماييد اعتقاد به منجى موعود در دين زرتشت منشا صرفا اميدآفرينى دارد؟

موبد اسفنديارى: بله فقط اميد است البته بعدا مى‌‌بينيم كه يكى از پادشاهان ايران قبل از زردشت‌‌به نام كيخسرو زنده از دنيا رفته است و جزء جاودانيهاست. الان ما نمازى داريم به نام نماز تندرستى و براى عده زيادى از اينها نماز تندرستى مى‌‌خوانيم يعنى نمرده‌‌اند، مثلا بهرام شاه ورجاوند ، دستور پشوتن ، كيخسرو پادشاه، هوشيدرماه و سوشيانت را جزء جاودانيها مى‌دانيم كه بعد از اينكه بشر با نيروى خودش شر را شكست مى‌دهد زمين آماده مى‌‌شود براى پيشبرد خير. آن وقت اين موعود آينده مى‌آيد. كه اين موعود آينده پيش از زرتشت سه گروه‌‌بوده‌‌اند:يكى هوشيدران (خردمندان) سوشيانتها(خيرخواهان) و فرشوكرتها (نوكنندگان) و معتقدند خداوند هميشه اينها را زنده نگه مى‌دارد تا بشر را راهنمايى كنند. زرتشت هم وقتى ظهور فرمود گفت: «كه من هم يكى از اين سوشيانتها هستم . يعنى من از خيرخواهان شما هستم.»

موعود: لطفا بفرماييد در كداميك از منابع دينى شما به ظهور موعود اشاره شده است؟

موبد اسفنديارى: بله در فروردين‌يشت. مى‌دانيد كه تمام يشتها بجز يكى دو تا متعلق به زمانى قبل از زرتشت است.

موعود: سوشيانت‌‌يا سوشيانس از نظر لغوى يعنى چه ؟

موبد اسفنديارى: يعنى خيرخواه ، شيانتا يعنى آرزومند، آرزو كردن ، خواهش كردن و «ساو» كه بعدا به «او» تبديل شد يعنى خوبى. پس سوشيانت‌‌يعنى خيرخواه.

ما معتقديم كه اين فرمانده روز آخرت يعنى قيامت يك نفر خواهد بود به نام سوشيانت و سوشيانت يعنى هم خيرخواه و هم نجات‌دهنده ولى البته او نمى‌آيد دين جديدى داير كند او مى‌آيد عدل و داد و انصاف را در دنيا رواج بدهد پيش از ظهورش دنيا مثل امروزه گرفتار جنگ و جدال و بى‌‌انصافى و مردم آزارى و تقلب و دروغگويى و هر گونه بدانديشى و بدگفتارى و بدكردارى هست و او مى‌آيد براى اينكه نيك انديشى و نيك‌گفتارى و نيك‌كردارى و عدل و داد و صلح و دوستى را در پيش عالميان برقرار كند. پس همراه سوشيانت‌‌يك عده‌اى از ارواح درگذشتگان پاك و پارسا هم به همراه او خواهند آمد و در ركاب او براى پيشبرد مرامشان همراهى خواهند كرد.

موعود: بفرماييد طبق اعتقاد شما ماموريت‌ سوشيانت در وقت ظهور چيست؟

موبد اسفنديارى: ما معتقديم كه اين سوشيانت وقتى مى‌آيد دين تازه‌‌اى نمى‌‌آورد بلكه مى‌‌خواهد عدل و داد را برقرار كند و البته شرط دارد. به شرطى كه ما (بشر) زمينه را آماده كرده باشيم براى شنيدن حرفهايش و گرنه ، نه او خواهد آمد و نه خدا او را خواهد فرستاد و انسان وظيفه مهمى دارد در از بين بردن شر.

موعود: ظهور سوشيانت چه علائم و نشانه‌هايى دارد؟

موبد اسفنديارى:نوشته‌‌اند اول سه تا سوشيانت مى‌آيند. اولى كه مى‌‌آيد خورشيد ده شبانه‌‌روز در وسط آسمان مى‌‌ايستد و غروب نمى‌‌شود، دومى كه مىظآيد خورشيد 20 روز وسط آسمان مى‌ايستد و غروب نمى‌‌شود و وقتى سوشيانت‌‌يعنى آخرين موعود مى‌آيد خورشيد يك ماه تمام وسط آسمان مى‌ايستد و غروب نمى‌‌كند: هنوز كسى نفهميده كه مقصود و فلسفه اين حرف چيست، چون اينجور چيزها اغلب نتيجه و معنى فلسفى دارد. مثلا وقتى مى‌گوييم كه فلان پيغمبر كور را بينا كرد يا مرده‌‌اى را زنده كرد مردم ساده و عوام همان ظاهرش را مى‌‌گيرند در حاليكه در واقع كور آدم نفهم و نادان و بى‌علم است وقتى دين پيدا كرد ، علم پيدا كرد مثل كورى بوده است كه بينا شده است و مى‌گوييم:

بود مرده آنكس كه نادان بود كه بى‌‌دانشى دشمن جان بود.

موعود: ببخشيد جناب موبد منظور من معجزات نبود. سؤالم اين است كه وقتى سوشيانت‌‌بخواهد ظهور كند چه علائم طبيعى در زمين و آسمان و يا در خود اجتماع به وجود خواهد آمد؟

موبد اسفنديارى: اينها تمام فرضيه است هر چه هم كه بگوييم فرضيه است.

ما ز آغاز و ز انجام جهان بى‌‌خبريم اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است

موعود: ضمن صحبتهايتان فرموديد كه مؤمنان بايد خودشان را آماده كنند براى ظهور سوشيانت اين آماده شدن به چه معنى است؟

موبد اسفنديارى: يكى از موبدان زمان ساسانى اين مطلب را گفته است كه سوشيانت وقتى مى‌‌آيد كه شما همه يكى باشيد متحد، يكدل و يكزبان باشيد و زندگى مسالمت‌‌آميز با هم داشته باشيد.

موعود: آيا سوشيانت (موعود زرتشتيان) به هنگام ظهور يارانى هم دارد؟

موبد اسفنديارى: بله تمام اين جاودانيها از ياران او محسوب مى‌‌شوند.

موعود: با پوزش از جناب موبد و تشكر از ايشان كه على‌‌رغم وجود مشكلات و مراجعه كنندگان فراوان چنددقيقه‌‌اى از وقت‌‌خود را براى پاسخگويى به سؤالهاى ما اختصاص دادند. اميدواريم در فرصتى ديگر امكان پاسخگويى به ديگر سؤالها را فراهم سازند.

ماهنامه موعود شماره2


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 6:48  توسط only for mahdi   | 

امروز میخام یه مقاله از محمد صادق حائز شیرازی در باره آثار تربیتی انتظار براتون پست کنم این مقاله رو من از نرم افزار موعود محصول مرکز تحقیقات حوزه ی علمیه اصفهان پیدا کردم .


مفهوم انتظار از ديدگاه حائري شيرازي
موعود:
با سپاس از اينکه اجازه فرموديد خدمتتان برسيم و از محضرتان استفاده بکنيم. موضوع اصلي بحث مساله آثار تربيتي انتظار است. اما در مورد مفهوم انتظار فرج و اينکه چه اراده‏اي از اين مفهوم مي‏شود، ديدگاههاي متفاوتي هست، هم در گذشته و هم در حال حاضر. هر کس با ديدگاهي با مساله انتظار فرج برخورد کرده است و مفهومي خاص از انتظار فرج ارائه داده است و بر اساس همين مفهوم هم مشي اجتماعيش را شکل داده است. با توجه به اهميت مساله و اينکه هر مفهومي که ما از انتظار فرج اراده بکنيم، در عمل اجتماعيمان تاثير مي‏گذارد، به عنوان اولين سؤال بفرمائيد که اصلا مفهوم انتظار فرج از نظر شما چيست و حضرت ‏عالي ديدگاههاي مختلفي را که در اين زمينه هست چگونه ارزيابي مي‏کنيد؟
آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:
بسم ‏الله ‏الرحمن‏ الرحيم، هر مطلب مفيد و مثبتي قابل تحريف است، مي‏شود با اندک تصرفي، اندک دخالتي مطلب را ازمسير خودش منحرف کرد، شيطان کارش همين است که يک مطلب اصيل را وارونه کند، دين براي يک امري است، شيطان از دين چيز ديگري مي‏سازد. اين همه کساني که انسانهاي بسياري را منحرف کرده‏اند، يعني دين جعل کرده‏اند، حقيقت دين را مسخ کردند، شد يک چيزي که شيطان‏پسند باشد، انتظار هم از اين قبيله مستثني نيست، شياطين بهترين کارشان براي خودشان همين هست که انتظار را از معني اصلي خودش دور کنند، معني انحرافي برايش درست کنند، پس معني ‏اصيل انتظار را ببينيم ‏چيست تا معني انحرافيش مشخص بشود.
معني اصيل انتظار اين است که انسان در خودش زمينه آمادگي براي اطاعت و پيوستن به آن حضرت‏ را پيدا بکند و همچنين ‏زمينه را براي آن حضرت آماده کند. يعني هم خودش آماده باشد براي پيوستن به آن حضرت، هم براي آن حضرت زمينه ‏سازي بکند. بعضي‏ها يک بعد انتظار را گرفته‏اند و آن اينکه مي‏گويند آن حضرت تا نيايد امور اصلاح نمي‏شود اما اينکه آيا لازم است که ما کاري کنيم تا براي آن حضرت زمينه هموارتر بشود، اين را مي‏گويند به ما مربوط نيست، اين برداشت غلطي از انتظار است، اين ياس است، اين انتظار نيست. مي‏گويند از دست ما کاري ساخته نيست. صاحبش مي‏آيد خودش امور را اصلاح مي‏کند، خير از دست‏ شما کاري ساخته است، بعضي جايگاه تقدير را و جايگاه مقدرات را نشناخته‏اند، جايگاه تقدير و مقدرات اين نيست که از انسانها سلب اختيار کنند، سلب قدرت کنند، تقدير جاي خودش را دارد، قدرت و اختيار انسان هم جاي خودش را دارد و به دليلي که انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، اين زمينه انتظار فراهم مي‏شود. چرا؟ چون آن روزي که آن حضرت مي‏آيد اينطور نيست که ايشان از انسانها، سلب قدرت مي‏کند و انسانها را به راهي که مي‏رود مجبور مي‏کند، اگر بنا بر چنين کاري بود نياز به انتظار نبود، در همان سال وقتي که ايشان چهار ساله بودند، نه، وقتي که ايشان ده يازده ساله بودند يا پانزده ساله بودند يا بيست ‏ساله بودند اگر بنا بر اکراه بود خوب همان موقع اقدام مي‏شد نياز نبود که اين همه زمان بگذرد و قرآن مکررا مي‏فرمايد:
«انلزمکموها و انتم لها کارهون‏» [1] .
با اينکه شما بدتان مي‏آيد و کراهت داريد، شما را به قضيه ملزم بکنيم؟ يا مي‏فرمايد:
«انما انت مذکر لست عليکم بمصيطر»; [2] .
«لست عليهم بوکيل‏» [3] .
پس اين مجموعه‏ها نشان مي‏دهد که آن حضرت در انتظار مساعد شدن شرايط و اذن پروردگار جل و اعلي است، پروردگار متعال هم برنامه‏اش اين نبوده است که مردم عوض نشدند او عوض کند، چه ظهور، چه غيبت، جزء اين آيه هستند: «ان‏ الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم‏» [4] .
آن روزي که غيبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم يک کاري کردند که نعمت ازشان سلب شد و آن روزي که حضور پيدا بشود قبلش مردم عوض شده‏اند، «ذلک بان الله لم يک مغيرا نعمة انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم‏» [5] .
يا مي‏گويد: «ان عدتم عدنا» [6] .
اگر شما برگرديد ما برمي‏گرديم، گاهي هم در توبه را باز مي‏کند و خدا لطفي مي‏کند در آنجا و مي‏گويد: «تاب‏ عليهم ‏ليتوبوا» [7] .
ملاحظه وضعيتشان و ضعفشان را کرده است، نظري کرده است، اجازه داده است که دلشان بشکند و توبه کنند، آن هم جايگاه خودش را دارد. پس اصل غيبت که شروع شد از ناشکري شروع شد، کاري با امام يازدهم کردند شيعيان که با هيچ ‏کدام از امامان نکردند، يک نامه‏اي به ايشان نوشتند که پولهايي را که ما خدمتتان فرستاديم شما بيلانش را به ما بگوييد در «تحف العقول‏» حضرت پاسخشان را اينطوري دادند که اگر اين امامت امر مستمري است چرا اين سؤال از يکي از پدران من نشد، چرا آنها متهم به اين معنا نشدند؟ بعد از آن حضرت نپذيرفت و دستور فرمود پرده سياهي در اتاق ايشان آويختند، مردم مي‏آمدند از پشت پرده سؤال مي‏کردند و مي‏رفتند. اين هم پرده غيبت است. اين حرکت است، چون خداي تعالي مي‏توانست آسمانها و زمين رادر يک لحظه خلق کند اما آنها را شش روزه آفريد، در روايت داريم که اي براي «اناته‏» است، «تاني‏» است، خداوند «تدرج‏» را دوست دارد، اين متين‏تر است. پس اول غيبت کبري است‏با نواب لاعلي التعيين [غيرمعيني]، که حضرت ديگر تعيين نمي‏کنند، قلوب مردم به سمتي برود و آمادگيشان و ساخته‏شدنشان براي ظهور، معناي انتظار اين است که هم خودش را فرد آماده کند براي پيوستن به آن حضرت، و هم ديگران را براي اين کار تشويق کند و براي اين کار تمهيد مقدمات کند. در يک مصداق کوچک مي‏شود اينطوري مثال زد، امام راحل، قدس‏ سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بيايد ايران، همکاري با او مي‏کردند با اينکه در بينشان نبود، نوارش را تکثير مي‏کردند، صحبتش را اشاعه مي‏کردند، ذکر خير او مي‏کردند، اطلاعيه به نفعش مي‏دادند، کار برايش مي‏کردند، تا امام رفتند به پاريس. باز هم مردم در اينجا تظاهرات مي‏کردند، راهپيمايي مي‏کردند، آن اندازه تلاش کردند، کار کردند، تا حکومت‏ شاه را فلج کردند، تا امام آمد و حکومت هم نتوانست کاري بکند، اين نقش مردم بود. آمدن امام بر اساس کار و حرکت و تلاش مردم است، از مردم حرکت، از خدا برکت، نتيجه‏اش اين شد که آمد. ظهور هم مثل همين است، در قبل از ظهور هم بايد، اينهايي که دوستان آن حضرت هستند، آنچنان کار کنند که دشمنان آن حضرت فلج ‏بشوند. آنچنان تبليغ کنند، ترويج کنند، نام ببرند که اسم آن حضرت، انتظار آن حضرت، آمدن آن حضرت، يک امر شايع و رايجي بشود. اين مي‏شود انتظار حقيقي. بعضي‏ها مي‏گويند ما چکار داريم که مي‏آيد ما خودمان اصلاح مي‏کنيم، اين غلط است، اين عينا مثل قضيه دعاست، فرد مي‏گويد من در مساله روزي بايد کار کنم، دعا يعني چه، يکي ديگر مي‏گويد، دعا مي‏کنم، کار يعني چه؟ اما دستور اين است که انسان کار بکند، دعا هم بکند، اگر دعا بکند و کار نکند، روايت داريم چند دسته دعايشان مستجاب نيست، يکيش اين است که کسي در خانه بنشيند و بگويد «اللهم ارزقني‏» مي‏گويد خداوند متعال به تو دست داده است، پا داده است، اينها وسايل روزي است، صلاح دانستم مي‏دهم، مي‏روي بيرون ممکن است صلاح ندانم و ندهم. تو معذوري، در مساله انتظار تلاشمان را بايد بکنيم، دعا هم بايد بکنيم، دعاي براي تعجيل ظهور و تلاش براي آن. خداوند متعال نمونه دعاي مستجاب را اينجوري مي‏گويد، موسي عليه‏السلام، وقتي رسيد به چاه ديد که عده‏اي در اطراف چاه جمع شده و مي‏خواهند به گوسفندانشان مي‏خواهند آب بدهند، دو زن هم در آنجا ايستاده‏اند و منتظرند. آمد پيش آنها و گفت ‏شما چه چيزتان است؟ «قال ما خطبکما قالتا لا نسقي حتي يصدر الرعاء» [8] .
گفتند: جلوي ‏چشم ‏اين ‏چوپانها آب نمي‏دهيم، تا اينها بروند «فسقي‏ لهما» رحم کرد به اينها و برايشان آب کشيد، «ثم تولي الي الظل‏» [9] .
در آفتاب نايستاد و دعا کند، مي‏خواست در حال خودش باشد. از اين جهت رفت توي سايه، «فقال رب اني لما انزلت الي من خير فقير» [10] .
کارش را کرد، بعد دعايش را هم کرد، ما داريم در روايت «ارحم ترحم‏» رحم کرد به آنها خدا هم به او رحم کرد. تلاش کرد در حد خودش براي ديگران، اما فرج شد براي خودش، از اين جهت مي‏گويند دعا کنيد براي فرج ما که فرج مي‏شود براي خودتان، موسي، عليه‏السلام، آب کشيد براي دختران شعيب اما فرج شد براي خودش، در آن وقتي که درخواست مي‏کرد «لما انزلت الي من خير فقير» ما نمي‏دانيم چه خيري مي‏خواهد، علي، عليه‏السلام، مي‏داند، مي‏فرمايد: «والله ما ساله الا خبزا ياکله‏» [11] .
منظور موسي از خبز يک تکه نان بود، يک کف دست نان، از بس علف خورده بود «لانه کان ياکل بقلة‏ الارض و لقد کانت ‏خضرة‏ البقل تري من شفيف صفاق بطنه‏» [12] .
از زير پوست ‏شکمش سبزي علف پيدا بود، پيداست که همه چربي بدنش آب شده بود در اين مدت، اين خيلي حرف است که علي،عليه‏السلام، مي‏فرمايد: سبزي علف از زير پوست ‏شکمش پيدا بود، موسي عليه‏السلام چقدر پوستهايش نازک شده بود و چقدر هم علف خورده بود، اما با اين همه علف خوردن به کسي نگفت‏ يک تکه نان به من بده، مناعت طبع موسي را نشان مي‏دهد. خوب گاهي انسان از خدا يک پاره نان مي‏خواهد، او به اندازه حاجتش مي‏خواهد خدا به اندازه کرمش به او مي‏دهد. خدا براي او مساله زن را حل کرد، مساله اشتغال را حل کرد، مساله مسکن را حل کرد، الان مساله جوانان ما و احتياجات عمده جوانان ما اين چهار تاست، شغلي، خانه‏اي، همسري، بعد هم براي ادامه تحصيل کنکور بدهند و وارد دانشگاه بشوند، خداوند متعال همه اينها را براي موسي عليه‏السلام فراهم کرد. اول گفت: «اني اريد ان انکحک احدي ابنتي هاتين‏» [13] .
همه مي‏روند سراغ فردي که او پيشنهاد کند به پدر زن، پدر زن پيشنهاد مي‏کند به داماد، يکي از اين دو تا دختر را مي‏خواهم به تو بدهم، اين از زنش، «علي ان تاجرني ثماني حجج‏»; [14] .
هشت ‏سال برايم کار کني، اين هم از شغلش، الان که مي‏خواهد دست توي اين سفره بکند بر اساس قرارداد است، ميهمان نيست، تصدقي و اعانت و اينها نيست، از همين امشب غذايي که مي‏خواهد بخورد بر اساس اين است که مي‏خواهد کار بکند، از حالا جزء قرارداد است. چون اجير اينهاست‏ بايد به اجير مسکنش را هم بدهند، چون کار مي‏کند، در مقابل کار مسکن مي‏گيرد و زن مي‏گيرد و قوت و غذا و بالاتر از هر سه اينها دانشگاه است، چه استاد دانشگاهي بهتر از شعيب و دانشگاهي بهتر از تربيت پيغمبر، شما دانشگاه تربيت معلم يا تربيت مهندس داريد اما اينجا دانشگاه تربيت پيغمبر است، خوب او يک تکه نان خواست، اينطوري بهش دادند، خدا به ما مي‏آموزد عمل کنيد، دعا هم کنيد، در انتظار هم، هم عمل، هم دعا، هر کس بگويد من تلاش مي‏کنم براي آن حضرت، دعا نمي‏کنم، اشتباه مي‏کند. هرکس بگويد من دعا مي‏کنم، کاري از دست ما ساخته نيست، ما فقط نشسته‏ايم. پس آنها انتظار افراطي و تفريطي و اين هم حد وسط، حد اعتدال، اين نوع انتظار، اثر تربيتي‏اش اين است که من مي‏گويم. من براي اصلاح عالم، هر کاري را مقدورم شد مي‏کنم، هر چه را که نتوانستم او مي‏آيد تکميلش مي‏کند، ما مي‏خواهيم اين عالم را بسازيم، هر اندازه‏اش را که بتوانم مي‏کنم، او مي‏آيد تکميل مي‏کند، من وقتي که بدانم که اين کار من ديگر کسي دنبالش را نمي‏آورد، انگيزه کار کردن از من گرفته مي‏شود، وقتي که من مي‏دانم بالاخره ديگران مي‏آيند و اين امور درست مي‏شود، من هيچ نگران نيستم، چقدر از کار را مي‏کنم، طلبه تربيت مي‏کنم که برود انصار ايشان بشود. چون مي‏دانم که آقا بعدا از اينها استفاده مي‏کند. هيچ نگراني نيست، خستگي، افسردگي حاصل نمي‏کند، اثر ديگرش اين است که انسان در حين انتظار اين حکومتهايي که هست قبول ندارد مي‏گويد اينها طاغوتند، الا يک حکومت انتظار که اهل انتظار باشد، آن حکومت را قبول دارد. بيعت‏ با اينها نمي‏کند چون منتظر است که با آقا بيعت کند، ببينيد کسي که منتظر است از آن سفره بخورد، از اين سفره نمي‏خورد، مي‏گويد سفره ما بعد از اين هست. خودش را از اين وضعيت ‏سير نمي‏کند، حالش، حالت مسافر مي‏شود، آن حال منتظر است، حال منتظر يک حال قائم است نه يک حال قائد، ببينيد شما نشسته باشيد بخواهيد از اين طرف اتاق نشسته برويد آن طرف اتاق، چقدر طول مي‏کشد و چقدر زحمت دارد، اما اگر برخيزيد چقدر راحت مي‏توانيد کار کنيد. توان انسان را انتظار بالا مي‏برد، ببينيد بعضي مي‏پرسند مثلا چه‏ کار مي‏کند؟ «جعل الله الکعبة البيت الحرام قياما للناس‏» [15] .
اين کعبه را اينطوري نگاهش نکن. هر که به اين کعبه معتقد باشد از جايش برمي‏خيزد، مي‏گويد ديگران دل به دنيا بسته‏اند، نشسته‏اند سر سفره دنيا همين را کرده‏اند خانه و مسکن، اين بيت‏الله انسان را از خاک بلند مي‏کند، انسان را سراپا بلند مي‏کند، انتظار هم همين‏طور است، انتظار انسان را سرپا مي‏کند، روحيه به انسان مي‏دهد، يک اثر ديگر انتظار اين است که به انسان سنخيت مي‏دهد با آنها، چون به خودش مي‏گويد من منتظر آنها هستم اما اگر آنها آمدند و گفتند ما تو را قبول نداريم، چه ‏کار کنم؟ قرآن را مشاهده مي‏کند که طالوت گفت که «ان الله مبتليکم بنهر فمن شرب منه فليس مني و من لم يطعمه فانه مني الا من اغترف غرفة‏ بيده‏». [16] .
خوب مي‏گويد آقا امام زمان عليه‏السلام هم که قيام مي‏کند اول جنودش‏313 نفر است، طالوتيها هم که‏313 نفر بودند پس وقتي که در313 اين دو تا مشترکند، جنگ بدر هم‏313 تا بوده است، پس يک مشترکات ديگري هم دارد. نه همين شرب که به من بگويد هر کس خورد با ما نيست، هر کس نخورد از ماست مواظب مي‏شود که از قدرتش سوء استفاده نکند، از آنچه که در اختيارش هست، «الا من اغترف غرفة بيده‏» تا «من لم يطعمه فانه مني‏» بشوي، پس انتظار اين خاصيت را دارد که دريچه‏اي است‏ بسوي نور.
انتظار مي‏گويد اصلا آن حال تو اين نيست منتظرش شو، و همين مي‏شود نفس‏کش او، زمينه تنفس او، مثل نماز، نماز براي انسان تنفس است، که اين همه فاني، اين همه کوچک، اين هم يکجور ديگر بازي، يک طرفي هست که انسان با آن بازي نکند، وگرنه اين همه عالم را ببيند، اگر اين نماز نباشد، اين انسان دق مي‏کند و انتظار هم نباشد انسان مؤمن دق مي‏کند. پس اثر روحي مي‏گذارد، اثر تربيتي مي‏گذارد، اثر اخلاقي مي‏گذارد و بالاتر از همه ايشان گفته‏اند: شما دعا کنيد براي تعجيل فرج ما که همين کار، فرج خود شماست.
موعود:
ببخشيد در صحبتهاي شما نکته‏اي بود، در ارتباط با برخورد شخص منتظر با حکومتهايي که در زمان غيبت وجود دارند، اين نکته ممکن است اين سؤال را پيش بياورد که پس حرکتي که در کشور ما براي تشکيل يک حکومت اسلامي ايجاد شد، چگونه بايد توجيه کرد؟ اين حرکت چگونه با مساله انتظار قابل جمع است؟
آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:
جمهوري اسلامي خصلت‏ بالايش همين انتظار است، امام راحل هميشه مي‏فرمود «ما منتظر طلوع خورشيديم‏»، «ان شاءالله اين حکومت را ما به صاحب اصليش بسپاريم‏»، نسبت‏ به غير اين حکومت‏ بله، بگويد آنها فاسقند، آنها فاسدند، آنها موانع راهند، از من نيستند، من از اينها نباشم، امانسبت‏به اين حکومت‏بايد معتقد باشد، براي پيوستن به آن حضرت آمادگي داشته باشد که افراد را به حضرت ملحق کند، اما اينکه کار آن حضرت را اين حکومت مي‏کند، خير، آنطوري که حضرت اقامه عدل مي‏کنند، اينها هم مي‏توانند، نه، اينها مي‏توانند زمينه‏چيني کنند، چرا، بعضي از امور را هم اينها تجربه کنند که زمينه فراهم بشود، مثلا ما مي‏گوييم ولايت مطلقه فقيه، خوب کسي که به ولايت مطلقه فقيه معتقد بود و راضي شد به ولايت مطلقه امام به طريق اولي حاضر مي‏شود که براي غير معصوم ولايت مطلقه قائل بود و اينطوري از آن اطاعت کرد، تمريني مي‏شود براي اطاعتش از معصوم و معمولا هم اينطور بزرگان وقتي که مي‏آينديکضرب‏نمي‏آيند، يک‏امتحاني مي‏کنند، يک‏ آزمايشي مي‏کنند، يک سر و چشمي آب مي‏دهند و بعد مي‏آيند. هر عاقلي اينطوري است، امام حسين،عليه‏السلام، وقتي که کوفيان اين همه نامه نوشتند، مسلم بن عقيل را فرستاد که سالي که نکوست از بهارش پيداست، با ايشان چه کنند. معلوم مي‏شود که با آن حضرت چه مي‏کنند. امام راحل را که براي اين امت فرستادند مثل مسلم بن عقيل بود، اگر با او خوشرفتاري مي‏کردند پيدا بود که مي‏شد براي آن آقا هم اينها مريدهاي خوبي باشند. واقعا هم مردم براي امام مريدان خوبي بودند، استقبالي از او کردند پنج ‏ميليوني. وقت رحلتش هم بدرقه‏اي کردند بيشتر از آن استقبال، هر چه هم فتوا داد رعايت احترام فتوايش را کردند با سنتش و آدابش و عاداتش و مي‏گفتند مرجع هرچه بگويد، هشت‏ سال جنگيدن را لازم کرد، آدم يک روز بجنگد، دو روز بجنگد، يک ماه، يک سال، آن هم با دست ‏خالي، اينها همه‏اش پيداست که آن وفاداري که به آن حضرت کردند براي اين حضرت هم مي‏کنند.
موعود:
وقتي که ما معارفي را که از ائمه معصومين،عليهم‏السلام، در مورد انتظار به ما رسيده است مورد مطالعه قرار مي‏دهيم، مي‏بينيم که تعبيرات خيلي بلندي در مورد اصل مساله انتظار در آنها وجود دارد، تعبيري مثل اينکه «افضل‏ العبارة انتظارالفرج‏». اين موضوع اين سؤال را در ذهن ايجاد مي‏کند که حالت ‏يک انسان منتظر با حالت ‏يک انسان غير منتظر چه تفاوتهايي دارد؟ چه چيزي به انتظار اين فضيلت را بخشيده که «برترين عبارتها» شده است؟ اصولا وجه مميزه انسان منتظر چيست؟
آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:
انتظار و عدم انتظار مثل مسافر و حاضر است، کساني که اهل دنيا هستند قصد اقامت کرده‏اند، کساني که اهل آخرت هستند توي دنيا قصد اقامت ندارند، حالت مسافر دارند. مسافر چه کار مي‏کند؟ مسافر مثلا مي‏خواهد برود کشور عربستان، مي‏خواهد برود در آنجا مثلا متوطن بشود، نمي‏خواهد برود حج و برگردد، يک کساني هستند که مي‏خواهند بروند خارج و بمانند و ديگر برنگردند، اينها چه کار مي‏کنند، همين‏ها کافي است‏براي مطالعه کار، اينها همه‏ چيزشان را دلار مي‏کنند، فرششان، باغشان، تجارت‏خانه‏شان، همه‏شان را پول مي‏کنند مي‏گذارند توي بانکهاي خارج، کسي هم که اهل آخرت است، همه را مي‏فرستد توي بانکهاي آخرت، اينجا مصرفش نمي‏کند، پس آن کسي هم که معتقد است‏ به آخرت، حالتش، حالت مسافر دارد که قصد رفتن کرده است، حالتش اين است که همه چيزش را تبديل به جنس ارز آن کشور مي‏کند، انتظار هم همين حال را به انسان مي‏دهد که شايد امشب آمد، شايد امروز صبح آمد، در روايات نگفته‏اند که آقا ده سال ديگر مي‏آيد، بيست ‏سال ديگر مي‏آيد، راوي مي‏گويد که به آقا امام صادق،عليه‏السلام، عرض کردند که آقا من نماز صبح را که خواندم دلم مي‏خواهد بخوابم اما مي‏ترسم که خورشيد از مغرب طلوع کند (چون در روايت است که از علائم است) اگر خورشيد از مغرب طلوع کند آن وقت من آماده نباشم به خاطر اينکه مي‏خواهم نگاه کنم ببينم از کدام طرف طلوع مي‏کند امروز روز ظهور است. الان شمشيرم را بردارم و آماده باشم براي قيام، خوابم نمي‏برد، حضرت فرمودند: نه بگير بخواب. روزي که بايد آفتاب بزند از مغرب سپيده‏اش هم از مغرب مي‏زند، ببينيد آقا چطوري با اين حرف زد، نگفت آقا اين قضيه مربوط به حالا نيست مربوط به نوه پشت چندمي من است، ايشان که اينقدر منتظر بود که هر روز به دنبال وقتش‏ مي‏گشت ‏آقا حالش ‏را به‏ هم ‏نزد، گفت‏ حال ‏خوشي‏ دارد بگذار در حال خودش‏ باشد، حال ‏انتظار قربي داشت. حضرت ‏آب ‏سرد نريخت‏ رويش. از اين جهت ‏بسياري مي‏گفتند همين امروز ممکن است آقا ظهور کند. زمان نمي‏گفتند، مي‏گفتند شايد همين جمعه آمد، اين حالتي که آنها مي‏خواستند اين بوده است که انسان آمادگي خودش را حاصل کند، خوب وقتي که انسان آماده شد، مرگ هم بخواهد در آن حال آمادگي برسد، پشيماني ندارد، مي‏سازد انسان را از نظر اخلاقي.
موعود:
يکي از مسائل مهمي که الان وجود دارد مسئله تهاجم فرهنگي و مسائلي است که در مورد جوانها وجود دارد، به نظر شما ما چه استفاده‏اي مي‏توانيم از ترويج فرهنگ انتظار و توسعه فرهنگ مهدويت و انتظار براي اصلاح وضعيت فرهنگي، بخصوص جوانان داشته باشيم. با ترويج فرهنگ انتظار چه تاثيري مي‏توانيم بگذاريم در اصلاح جوانان و هدايت آنها به طريقي مطلوب؟
آيت‏ الله ‏محي‏ الدين‏ حائري ‏شيرازي:
فرهنگ انتظار ولايت انسان را حفظ مي‏کند و با ولايتش انسان هر چه بخواهد بشود، مي‏شود «الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور» [17] .
ولايت است که سبب مي‏شود که انسان از ظلمت ‏به سوي نور بيايد اين وقتي که انتظار آقا را دارد چهره ولايت در انتظار تجلي مي‏کند، من اين را برايتان توضيح بدهم يعني چهره ممکن است ابعاد مختلف داشته باشد، کسي به نام زيد مي‏خواهد توي اتاق بيايد، هرکسي نسبت ‏به زيد موضعي مي‏گيرد. آنکه از زيد طلبکار است مي‏گويد به او بگويم و طلبم را از او بگيرم، او که به زيد بدهکار است ‏يا مي‏خواهد از زيد فرار کند که زيد را نبيند يا مي‏خواهد بدهيش را به او بپردازد، خلاصه هرکس يک جوري با او برخورد مي‏کند. وقتي که مي‏گوييم ولايت، وقتي که امام حاضر است، ولايت‏يعني اطاعت، وقتي که امام غايب است، نيست که از او اطاعت کني، انتظارش را که مي‏کشي ولايت در همين انتظار تجلي پيدا مي‏کند. وقتي که ولايت آمد همه چيز مي‏آيد،اول ولايت ‏بعد نماز، اين ولايت است که به نماز روح مي‏دهد، چطور مي‏گوييم اول لباس غصبي نباشد بعد نماز، زمين غصبي نباشد، بعد نماز، انتظار جلوگاه ولايت است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 6:37  توسط only for mahdi   | 

آيا واقعه آرماگدون پايان جهان است؟

جرولد آست
ترجمه: فاطمه شفيعي سروستاني

اشاره‌ :
از آنجا كه‌ صحبت‌ از موعود و آخرالزمان‌ منحصر به‌ اسلام‌ و شيعه‌ نيست‌ و در ديگر اديان‌ و مكاتب‌ از آن‌ گفت‌وگو بوده‌ است‌. بنا داشته‌ايم‌ با عنايت‌ خداوند متعال‌ در هر شماره‌ بخشي‌ از نظريات‌ آنها را در مجله‌ بياوريم‌. الزاماً مطالبي‌ كه‌ در اين‌ بخش‌ منتشر مي‌شود، از حيث‌ محتوايي‌ مورد تأييد ما نمي‌باشد و قصدمان‌ تنها عرضه‌ گزارشي‌ از عقايد و آراء ايشان‌ مي‌باشد. در شماره‌هاي‌ قبل‌ به‌ دجال‌ (آنتي‌كريست‌) و برخي‌ مصاديق‌ آن‌ پرداختيم‌ و در اين‌ نوبت‌ هم‌ نگاهي‌ به‌ اوصاف‌ آرماگدون‌ در ديگر كتب‌ آسمان‌ خواهيم‌ داشت‌.

نيروهاي‌ نظامي‌ در محلي‌ كه‌ كتاب‌ مقدس‌ آن‌ را آرماگدون‌ معرفي‌ كرده‌ است‌ به‌ هم‌ مي‌پيوندند. بعضي‌ از علماي‌ كتاب‌ مقدس‌ ادعا كرده‌اند كه‌ آرماگدون‌ تمدن‌ امروزي‌ بشر را نابود مي‌ كند. بنابراين‌ جاي‌ تعجب‌ نيست‌ كه‌ آرماگدون‌ تجسم‌ بدترين‌ پايان‌ جهان‌ گردد.
معني‌ كلمه‌ آرماگدون‌
كلمه‌ آرماگدون‌ از كلمه‌ «مگيدو» (مجدّو) كه‌ شهر مهمي‌ در فلسطين‌ قديم‌ بود ريشه‌ گرفته‌ است‌. بسياري‌ از محققان‌ فكر مي‌كنند كه‌ آرماگدون‌ از «هرمجدون‌» به‌ معني‌ «تپه‌ مجدّو» گرفته‌ شده‌ باشد. اين‌ ناحيه‌ تاريخي‌ غني‌ دارد. حفاري‌هاي‌ انجام‌ شده‌، بيست‌ دوره‌ اشغال‌، از تاريخ‌ چهار هزار سال‌ قبل‌ از ميلاد تا چهار صد و پنجاه‌ سال‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌ (ع‌) را نشان‌ مي‌دهد. «مجدّو» در 18 مايلي‌ «بندر حيفا» در اسراييل‌ شمالي‌ و 55 مايلي‌ شمال‌ بيت‌ المقدس‌ واقع‌ است‌.

موقعيت‌ استراتژيكي‌ مگيدو (مجدّو)، بيش‌ از مساحتش‌ به‌ آن‌ اهميت‌ بخشيده‌ است‌. اين‌ منطقه‌ مشرف‌ بر كوه‌هاي‌ اسراييل‌ شمالي‌ است‌ و به‌ روستاي‌ «اسدارلون‌» نيز معروف‌ است‌. در قديم‌ فلسطين‌ شمالي‌ به‌ ويژه‌ منطقه‌ مگيدو به‌ علت‌ محافظت‌ از شرقي‌ترين‌ راه‌ به‌ «منطقه‌ حاصل‌خيز» اهميت‌ نظامي‌ داشت‌. جاده‌ عبوري‌ ميان‌ سه‌ قاره‌ آفريقا، آسيا و اروپا كه‌ از مغرب‌ به‌ درياي‌ مديترانه‌ و از مشرق‌ به‌ صحراي‌ عربستان‌ مي‌رسيد تحت‌ قلمرو كهن‌ اسرائيل‌ بود. اين‌ منطقه‌ كوچك‌ ارتباطي‌ بين‌ دريا و دشت‌، سرزمين‌ استراتژيكي‌ بود كه‌ سه‌ قاره‌ را به‌ هم‌ متصل‌ مي‌كرد. اين‌ پل‌ باريك‌، منطقه‌اي‌ آن‌چنان‌ مهم‌ بود كه‌ نظاميان‌ دائماً بر سر به‌ دست‌ آوردن‌ آن‌ در حال‌ جنگ‌ بودند.

در گذشته‌ قسمت‌هايي‌ از قلمرو اسرائيل‌ گذرگاه‌هاي‌ مهم‌ نظامي‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد و ميگدو از يكي‌ از اين‌ گذرگاه‌ها محافظت‌ مي‌كرد. تاكنون‌ بيش‌ از 200 جنگ‌ در اين‌ منطقه‌ يا اطراف‌ آن‌ رخ‌ داده‌ است‌. به‌ همين‌ خاطر يكي‌ از محققين‌ آن‌ را «سرزمين‌ جنگ‌ قرون‌» ناميده‌ است‌ .

آينده‌مگيدوياآرماگدون‌چيست‌؟آياكتاب‌مقدس‌چيزي‌ درباره‌اين‌سرزمين‌حياتي‌واستراتژيكي‌بيان‌كرده‌است‌؟

پيشگويي‌ آرماگدون‌
اگر چه‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ يوحنا به‌ آرماگدون‌ اشاره‌ شده‌ امّا چيزي‌ در باره‌ اينكه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ در منطقه‌ به‌ يكديگر حمله‌ مي‌كنند بيان‌ نگرديده‌ است‌. ليكن‌ ذكر شده‌ كه‌ اين‌ نيروها در دشت‌ مگيدو جمع‌ شده‌ و از اين‌ منطقه‌ هموار و وسيع‌ به‌ عنوان‌ پهنه‌اي‌ جهت‌ آماده‌ شدن‌ براي‌ حمله‌ بزرگ‌ استفاده‌ مي‌كنند. سؤال‌ اين‌ است‌ چه‌ كساني‌ در آنجا جمع‌ مي‌شوند و چه‌ كسي‌ آنها را جمع‌ مي‌كند و بالاخره‌ اينكه‌ و براي‌ چه‌ هدفي‌ در آنجا جمع‌ مي‌شوند؟

به‌ نظر مي‌رسد اين‌ افراد از چند گروه‌ سياسي‌ و مذهبي‌ باشند: «پادشاه‌ جهان‌ ـ شيطان‌ ـ پادشاه‌ كل‌ عالم‌ خدا» و «پادشاهي‌ از شرق‌ رود فرات‌». شايان‌ ذكر است‌ كلمه‌ «پادشاه‌» لزوماً به‌ شكل‌ امروزي‌ آن‌ به‌ رهبران‌ اطلاق‌ نمي‌شود. بلكه‌ ممكن‌ است‌ از آنها به‌ عنوان‌رييس‌جمهور،نخست‌وزيريارييس‌ياد شده‌ باشد.

در تاريخ‌، بسياري‌ از ملت‌ها به‌ هم‌ پيوسته‌اند تا از قدرت‌ «چهار پاي‌» نيرومندي‌ كه‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ حمايت‌ كنند. خداوند قدرت‌ عظيم‌ اين‌ اتحاد را به‌ حيواني‌ كه‌ به‌ وسيله‌ نيروهاي‌ غير خدايي‌ هدايت‌ مي‌شود تشبيه‌ كرده‌ است‌.

در كتاب‌ مقدس‌ آمده‌ كساني‌ كه‌ اين‌ اتحاد را تشكيل‌ مي‌دهند «از يك‌ ذهنند و قدرت‌ و فرمانروايي‌ خود را به‌ چهارپا خواهند داد.»

كتاب‌ مقدس‌ ذكر كرده‌ است‌ كه‌ آنها ارواحي‌ هستند كه‌ معجزاتي‌ را ظاهر مي‌سازند و بر پادشاه‌ تمام‌ ربع‌ مسكون‌ خروج‌ مي‌كنند تا آنها را براي‌ جنگ‌ عظيم‌ آن‌ روز فراهم‌ آورند .

سؤال‌ اين‌ است‌ كه‌ چرا نيروهاي‌ نظامي‌ در آرماگدون‌ جمع‌ مي‌شوند؟ از قرار معلوم‌ اين‌ نيروهاي‌ نظامي‌بدين‌منظوردرخاورميانه‌جمع‌مي‌شوند كه‌ نشان‌ دهند چه‌ كسي‌ كنترل‌ جهان‌ را در دست‌ خواهد گرفت‌.
هر چند به‌ جاي‌ نبرد با يكديگر شروع‌ به‌ جنگ‌ عليه‌ عيسي‌ مسيح‌ مي‌كنند!

ما تا به‌ حال‌ در مورد افرادي‌ كه‌ شجاعت‌ اين‌ را داشته‌ باشند تا به‌ جنگ‌ در مقابل‌ خدا بروند، فكر نكرده‌ايم‌. معمولاً انسان‌ها با يكديگر مي‌جنگند. امّا كتاب‌ مقدس‌ آشكار مي‌سازد كه‌ در واقع‌ مردم‌ سعي‌ خواهند كرد تا با عيسي‌ مسيح‌ جنگ‌ كنند در اين‌ زمان‌ پاياني‌، ديكتاتورها و عوام‌ فريب‌ها براي‌ فرمانروايي‌ بر جهان‌ طمع‌ مي‌كنند واميد دارند كه‌ در مقابل‌ نيروهاي‌ عظيم‌ و سلاح‌هاي‌ كشنده‌ آنها پيروز شوند. سلاح‌هايي‌ آنچنان‌ قدرتمند كه‌ قادرند زندگي‌ را نابود كنند.تنها خداوند است‌ كه‌ مي‌ داند اگر عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) را نفرستد تا در امور انسان‌ها مداخله‌ بكند «هيچ‌ موجود زنده‌اي‌ نجات‌ نخواهد يافت‌» .
شيطان‌ و آرماگدون‌
پشت‌ صحنه‌، رهبر قدرتمند ديگري‌ وجود دارد كه‌ نقش‌ برجسته‌اي‌ را در گروه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ در آرماگدون‌ ايفا مي‌كند. «خداي‌ اين‌ عصر» تمام‌ ملت‌ها را فريب‌ مي‌دهد . هدف‌ او به‌ عنوان‌ دشمن‌ انسان‌ها فريب‌ و نابودي‌ نسل‌ انسان‌ است‌ .

به‌نظرمي‌رسدلشكريان‌انبوهي‌كه‌درپايان‌زمان‌ گرد هم‌مي‌آيندوسيله‌اي‌براي‌رسيدن‌وي‌به‌هدفش‌هستند .
امّا چيزي‌ كه‌ ملت‌ها نمي‌دانند آن‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ شيطان‌ فرصت‌ داده‌ تا رهبران‌ متكبر جهان‌ را بفريبد؛ زيرا كه‌ فكر مي‌كنند با اين‌ جنگ‌ قادر خواهند بود كنترل‌ جهان‌ را به‌ دست‌ گيرند.

طبق‌ آيات‌ كتاب‌ مقدس‌ خداوند خود با آن‌ ملت‌هاي‌ فريب‌ خورده‌ كه‌ كمرشان‌ از ويراني‌ خم‌ شده‌ وارد جنگ‌ خواهد شد . خداوند ثابت‌ خواهد كرد كه‌ خود قادر مطلق‌ است‌ نه‌ شيطان‌ و نه‌ كساني‌ كه‌ او آنها را فريب‌ مي‌دهد و خداوند به‌ انسان‌ اجازه‌ نخواهد داد تا خود را كاملاً نابود كند .

با اين‌ مقدمه‌ زماني‌ كه‌ مي‌خوانيم‌: سپاهيان‌ چگونه‌ در «جنگ‌ عظيم‌ آن‌ روز خداي‌ قادر مطلق‌» گرد مي‌آيند، هدف‌ آرماگدون‌ آشكار مي‌شود.

زكرياي‌ نبي‌ نيز اين‌ زمان‌ بحراني‌ را اين‌ چنين‌ توصيف‌ مي‌كند: «نظاره‌ كنيد! روز خداوند فرا مي‌رسد... و خداوند بيرون‌ آمده‌ با آن‌ قوم‌ها جنگ‌ خواهد نمود. چنان‌ كه‌ در روز جنگ‌ جنگيد و در آن‌ روز پاهاي‌ او بر كوه‌ زيتون‌ كه‌ از طرف‌ مشرق‌ به‌ مقابل‌ اورشليم‌ است‌ خواهد ايستاد .
نيروهاي‌ نظامي‌ گرد هم‌ مي‌آيند
تفسير كتاب‌ مقدس‌ فرضيه‌ ديگري‌ را در باره‌ آرماگدون‌ روشن‌ مي‌كند و تعجب‌آور است‌ كه‌ چرا هيچ‌ كس‌ مشتق‌ شدن‌ مگدون‌ را از منظر دوم‌ در نظر نگرفته‌ است‌. يعني‌ از كلمه‌ عبري‌ «گاداد» كه‌ به‌ معني‌ «جمع‌ شدن‌ دسته‌ يا گروه‌ سربازان‌ است‌. در زبان‌ عبري‌ با اضافه‌ كردن‌ حرف‌ «ما» به‌ فعل‌ اسم‌ ساخته‌ مي‌شود.بنابراين‌ «ماگد» كه‌ به‌ معني‌ محلي‌ براي‌ جمع‌ شدن‌ گروه‌ سربازان‌ است‌ ساخته‌ مي‌شود و پسوند «و» به‌ معني‌ «براي‌ او (مذكر)». در نتيجه‌ «محلي‌ از آن‌ او» كه‌ گروه‌ سربازان‌ در آن‌ جمع‌ مي‌شوند.

در كتاب‌ يوئيل‌ نبي‌ خداوند اين‌ فرمانروايان‌ و تداركاتشان‌ را براي‌ تهاجم‌ و جنگ‌ مجسم‌ مي‌كند. چنانكه‌ مي‌گويد: « اين‌ را در ميان‌ اقوام‌ اعلام‌ كنيد (جار زنيد)، براي‌ جنگ‌ آماده‌ شويد! مردان‌ نيرومند را پيدا كنيد، بگذاريد تمام‌ مردان‌ جنگي‌ بيرون‌ آيند. بگذاريد تا به‌ اورشليم‌ بيايند. گاو آهن‌هاي‌ خود را در مقابل‌ شمشيرها و اره‌هاي‌ خود در مقابل‌ نيزه‌ها خرد كنيد. بگذاريد ضعيف‌ بگويد من‌ قوي‌ هستم‌».

پيشگويي‌ فوق‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ رهبران‌ در جايي‌ كه‌ امكانات‌ ساختن‌ ابزار آلات‌ كشاورزي‌ را به‌ ساختن‌ تسليحات‌ و جنگ‌ افزار تغيير مي‌دهند دست‌ از توليدات‌ خود بر مي‌دارند.

سپاهيان‌ در حالي‌ كه‌ تمام‌ اطراف‌ دشت‌ را اشغال‌ كرده‌اند در آرماگدون‌ جمع‌ شده‌ و به‌ پيشروي‌ خود به‌ ديگر مناطق‌ سرزمين‌ مقدس‌ ادامه‌ مي‌دهند. امّا جنگ‌ واقعي‌ 55 مايل‌ پايين‌تر از مگدون‌، در اطراف‌ اورشليم‌ رخ‌ خواهد داد.

در واقع‌ جنگ‌ بزرگ‌ بيش‌تر از يك‌ ستيزه‌ نيست‌. خدا اجازه‌ خواهد داد تا سپاهيان‌ در آرماگدون‌ جمع‌ شوند ولي‌ در پايان‌ ترديدي‌ وجود نخواهد داشت‌ كه‌ خود حكومت‌ خواهد كرد. با اجازه‌ دادن‌ به‌ شيطان‌ و مزدوران‌ او و رهبران‌ فريب‌ خورده‌ براي‌ به‌ حركت‌ درآوردن‌ ملت‌ها براي‌ جنگ‌ با او (خدا)، به‌ آن‌ لشگريان‌ كه‌ مانع‌ حكمراني‌ عيسي‌ (ع‌) بر اورشليم‌ خواهند شد، اجازه‌ خواهد داد كه‌ فقط‌ در جنگ‌ با او نابود شوند. بنابراين‌، آرماگدون‌ نشانه‌ جنگي‌ بزرگ‌، نه‌ ميان‌ ملت‌هاي‌ نيرومند و اتحادهاي‌ نظامي‌ بلكه‌ ميان‌ نيروهاي‌ خير و شر است‌. جنگ‌ نظامي‌ در اورشليم‌ و اطراف‌ آن‌ در خواهد گرفت‌ .

جنگ‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ است‌:
كتاب‌ مقدس‌ توضيح‌ مي‌دهد كه‌ زمان‌ تزلزل‌ زمين‌ به‌ عنوان‌ «روز خدا» اتفاق‌ مي‌افتد . زماني‌ كه‌ در طول‌ آن‌، در امور انسان‌ مداخله‌ خواهد شد تا به‌ سركشي‌ او بر عليه‌ خدا پايان‌ دهد .

در ادامه‌ پيشگويي‌ ذكر شده‌، در كتاب‌ يوئيل‌ نبي‌ خداوند مي‌فرمايد: «اجازه‌ دهيد ملت‌ها بيدار شوند و به‌ (اورشليم‌) به‌ روستاي‌ ژهوت‌ بيايند. در آنجا من‌ براي‌ داوري‌ ميان‌ همه‌ اقوام‌ اطراف‌ خواهم‌ نشست‌. داس‌ را پيش‌ آوريد؛ زيرا كه‌ حاصل‌ رسيده‌ است‌. بياييد، پايمال‌ كنيد؛ زيرا كه‌ خمره‌هاي‌ شراب‌ لبريز شده‌اند، زيرا كه‌ شرارت‌ شما عظيم‌ است‌. جماعت‌ها، جماعت‌ها! در وادي‌ قضاوت‌؛ زيرا روز خداوند در وادي‌ قضا نزديك‌ است‌ .

عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) در بازگشت‌ خويش‌ با بيان‌ لشگريان‌ روبرو خواهد شد. و از دهانش‌ شمشيري‌ بيرون‌ خواهد آمد كه‌ با آن‌ امت‌ها را مي‌زند... او خود خمره‌ شراب‌ خشم‌ خداي‌ قادر مطلق‌ را، زير پا لگد مي‌كند (مكاشفه‌ 15:19). پرندگان‌ جمع‌ مي‌شوند تا به‌ افرادي‌ كه‌ با عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) جنگيدند غذا دهند .

ظاهراً كشتار محدود به‌ منطقه‌ اطراف‌ اورشليم‌ نخواهد بود.مكاشفه‌ 20: 14 اشاره‌ مي‌كند كه‌ پيشروي‌ آن‌ تا حدود 200 مايل‌ ادامه‌ مي‌يابد.
آرماگدون‌، مقدمه‌ صلح‌
عيسي‌ مسيح‌ (ع‌) سرانجام‌ به‌ عنوان‌ منجي‌ انسان‌ها شناخته‌ خواهد شد. او پادشاه‌ پادشاهان‌ است‌ . بشر بيهودگي‌ طغيان‌ بر ضد خدا را درك‌ خواهد كرد. ملاكي‌ نبي‌ در باره‌ قدرت‌ عظيم‌ خدا صحبت‌ كرده‌ است‌: «زيرا كه‌ از مطلع‌ آفتاب‌، تا مغربش‌، نام‌ من‌ در ميان‌ امت‌ها عظيم‌ خواهد بود» .

در پايان‌ خداوند به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ حكمران‌ بشرشناخته‌ مي‌شود. در كتاب‌ بقرنتيان‌ اشاره‌ شده‌ هزاران‌ سال‌ است‌ كه‌ شيطان‌ ـ خداي‌ اين‌ عصر ـ با وجود پيشگويي‌ خدا مبني‌ بر اجراي‌ برنامه‌ خود براي‌ انسان‌كه‌ زمين‌ را براي‌ او خلق‌ كرده‌، خود را به‌ عنوان‌ خداي‌ انسان‌ها جا زده‌ است‌ .

اكثر پيامبران‌ ذكر كرده‌اند، زماني‌ كه‌ اين‌ اتفاق‌ مي‌افتد انسان‌ از صلحي‌ بي‌سابقه‌ و كاميابي‌ بي‌نظير بر روي‌ زمين‌ لذت‌ خواهد برد. اين‌ صلح‌ از هزاران‌ سال‌ قبل‌ به‌ انسان‌ وعده‌ داده‌ شده‌ است‌ .

آرماگدون‌ در حالي‌ كه‌ نشانه‌ نابودي‌ نيروهاي‌ شيطان‌ است‌، مقدمه‌اي‌ براي‌ رستگاري‌ انسان‌ مي‌باشد. اين‌ اتفاق‌ با پايان‌ سوء داوري‌ انسان‌ همراه‌ است‌. در آرماگدون‌ است‌ كه‌ انسان‌هاي‌ حريص‌ و فريبكار در مكاني‌ مشخص‌ جمع‌ مي‌شوند تا مسيح‌ (ع‌) بتواند به‌ مصيبت‌هايي‌ كه‌ آنهابراي‌ انسان‌ها ايجاد كرده‌اند پايان‌ دهد.

آرماگدون‌ خبر از پايان‌ ترس‌، درد، ويراني‌ ومرگ‌ نابهنگام‌ مي‌دهد، متأسفانه‌ راه‌ ديگري‌ براي‌ انسان‌ وجود ندارد تا درسش‌ را بياموزد. خدا بالاخره‌ بايد در امور انسان‌ دخالت‌ كند تا صلح‌ را در اين‌ جهان‌ جاري‌ سازد .

طبق‌ سخنان‌ دانيال‌ نبي‌ حضرت‌ عيسي‌ سيستم‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌، سياسي‌، تربيتي‌ و مذهبي‌ اين‌ جهان‌ را عوض‌ مي‌كند و جهاني‌ بر مبناي‌ راه‌ و روش‌ خدا بنا مي‌كند .

علايم‌ روز اصلاح‌، نشان‌ مي‌دهد كه‌ مسيح‌ شيطان‌ را اسير مي‌كند و مانع‌ از تاثير گذاري‌ او بر انسان‌ مي‌شود .
روز بزرگ‌ آخر، حاكي‌ از زماني‌ است‌ كه‌ تمام‌ افرادي‌ كه‌ خداي‌ واقعي‌ را نشناختند، زنده‌ مي‌ شوند تا حقيقت‌ او را درك‌ كنند و فرصت‌ رستگاري‌ را به‌ دست‌ آورند .

آرماگدون‌ پايان‌ جهان‌ نيست‌ .بلكه‌ مكاني‌ براي‌ جمع‌ شدن‌ سپاهيان‌ عظيم‌ است‌ و محلي‌ است‌ كه‌ خداوند رهبران‌ فريب‌ خورده‌ را براي‌ شكست‌ در جنگي‌ حتمي‌ با خود در اورشليم‌ فرا مي‌خواند.

فراتر از نابودي‌ انسان‌ها، آرماگدون‌ نويد هزار سال‌ صلح‌ و كاميابي‌ براي‌ همه‌ است‌. انسان‌ به‌ زندگي‌ خود ادامه‌ خواهد داد و آرماگدون‌ حكومت‌ مسيح‌ (ع‌) را به‌ عنوان‌ حاكم‌ زمين‌ و تمام‌ ملت‌ها نويد مي‌دهد، زمين‌ در زير پادشاهي‌ خدا در صلح‌ غوطه‌ ور مي‌گردد.
ماهنامه موعود سال ششم _ شماره 32
پي‌نوشت‌ها :
1. Megiddo .
2. Haifa .
3. Esdrealon .
4. Fertile crescent .
5 . ممكن‌ است‌ منظور نويسنده‌ سفياني‌ باشد كه‌ در منابع‌ اسلامي‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌.(مترجم‌).
6 . توسط‌ يك‌ نفر رهبري‌ مي‌شوند (يعني‌ شيطان‌).
7 . (مكاشفات‌ 1311: 17).
8 . مكاشفات‌ 16-13:16.
9 . متّي‌ 22:24.
10 . رساله‌ دوم‌ بقرنتيان‌ 4-4.
11 . مكاشفات‌ 9-12.
12 . رساله‌ اول‌ پطرس‌ 508.
13 . اشعيا 17 و 12:14.
14 . كتاب‌ زكريا 3-1:14.
15 . انجيل‌ متي‌ 22-24.
16 . زكريا 4-1:14.
17 . 10-9 : 3.
18 . اشعيا 9 و 6:13 و 12:2.
19 . زكريا 1:14.
20. Jehoshapat .
21 . يوئيل‌ 14-12:3 آن‌ را با مكاشفات‌ 19-15:14 مقايسه‌ كنيد.
22 . شايد منظور از پرندگان‌، هواپيما باشد. مترجم‌.
23 . مكاشفه‌ 16:19 و 14:17.
24 . ملاكي‌ نبي‌ 11:1.
25 . رساله‌ دوم‌ بقرنتيان‌ 44 و 4:11.
26 . تيمورتاوس‌ 2 ، 9:1 ، تيتوس‌ 2:1 ، اشعيا 10-1:11.
27 . مكاشفات‌ 19 ، ذكريا 14، يوييل‌ 3.
28 . دانيال‌ 45-44:2.
29 . مكاشفات‌ 5-4 : 20 ،





+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 10:59  توسط only for mahdi   |